
اشعار حسین پناهی سلام ! ای ماه کج تاب ! تابان؛ بر ویرانه های سفید و سیاه زندگی ام ! گل نرگس ! آیا هرگز کوکویی شام یازده سر عائله خواهد شد؟ چه فکر شترانه ی ابلهانه ای ! من هیچ ندارم؛ آقا ! هیچ… جز چند دانه سیگار؛ همین صفحه و این قلم دشتی افکار ابلهان… تکیه بده ! به شانه هایم تکیه بده و گریه کن ! من نــیــز ایــن چنین خواهم کرد… حسین پناهی — و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را ...
ادامه مطلب