
اشعار فروغ فرخزاد رفتم ؛ مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود رفتم کــه داغ بوسه ی پر حسرت تو را با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم رفتم کــه ناتمام بمانم در ایــن سرود رفتم کــه بــا نگفته بــه خود آبرو دهم رفتم ؛ مگو ؛ مگو کــه چرا رفت ؛ ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما از پرده ی خموشی و ظلمت ؛ چو نور ص...
ادامه مطلب